فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
418
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
[ ابيات ] « 1 » لب ازو خشك و ديده از وى تر * صبر از دل ربوده ، هوش از سر گر به لطفش دمى به خويش كشى * ردّ كند شربتى كه پيش كشى خشك ناكرده از عرق جامه * گرم سازد به تازه هنگامه وقت سودا كه آتش انگيزد * خون صد ناتوان فرو ريزد ديگر روز اطبّاى البّاء بعد از تفتيش و قبل از تشخيص به حمّاى و بوى مقرّر داشته « 2 » ، فصد فرمودند و به دستى كه سالها نوش عالم رسيده « 3 » بود ، نيش الم رسانيدند . مطلع « 4 » به عالم گاه فَصدش چون كه گلگون خون او ريزد * چه باشد حال بلبل چون گل از گلبن فرو ريزد ! مرض صفراوى كه نيش فصد در او سمّ ارقم است ، اشتداد تمام يافت و بقيهء دم بدن به واسطهء قلّت رطوبت و غلبهء يبوست محترق شد و عساكر امراض در نواحى بدن متفرّق گشتند . هر لحظه المى سر بر مىزد و هر ساعتى غمى روى مىنمود . اگر ملاحظهء انعاش حرارت غريزى كرده به مقوّيات علاج كردندى ، حمّاى مستولى را كه چون زمين دايمة البنيان و چون آسمان ( 222 - پ ) دايرة الاركان بود ، زيان داشتى و اگر ملاحظهء تقويت كبد كرده به مسكّنات تدبير نمودندى ، بيم بود كه از قلّت حرارت غريزيّه رطوبات غريبه غالب شود و بدن عطشان به مادّهء صالحه را بر سر چشمهء استسقا رساند . و محمد بن زكريا الرّازى المتطبّب در كتاب حاوى گفته كه اسباب امتداد امراض چند چيزست : اوّل برد هوا ، دوم [ قلّت ] « 5 » حرارت غريزى ، سيوم « 6 » غلظت بدن . و اين اسباب در آن وقت مجتمع بود . چه ، برودت هوا افراط داشت و بدن كوه هيكل در خلقت « 7 » بغايت
--> ( 1 ) . F : ندارد ؛ P : بيت . ( 2 ) . P : داشتند . ( 3 ) . KP : رسانيده . ( 4 ) . P : بيت . ( 5 ) . KPF : ندارد ، با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد . ( 6 ) . K : سيم درستى . ( 7 ) . F : خلعت .